محمد باقر شريعتى سبزوارى

235

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

وجود خود ) نداشته باشد ، از نوع اين معانى نبوده و غلط حقيقى يا دروغ حقيقى خواهد بود ( لغو ، بىاثر ) . پس اين معانى هيچ‌گاه لغو نخواهد بود . بلكه در حدّ ذهن و منطقه تخيل منشأ آثار است و يك مصداق حقيقى دارد گرچه مصداق ادعايى و مجازى مورد نظر مىباشد از سنخ دروغ نيست ، بلكه از باب تشبيه و مجاز و استعاره و كنايه مىباشد . به عبارت ديگر مقصود علّامه اين است كه تمام اعتباريات از حقايق اقتباس شده است ؛ به اين معنى كه انسان يك حقيقتى را درجاى ديگر به صورت مجاز به كار مىبرد و روح تمام اعتبارات به مجاز منتهى مىشود ؛ مثلًا وقتى مىگوييد : « شيرى را ديدم كه تيراندازى مىكرد » ، نخستْ تصورى از شير حقيقى با تمام ويژگىها و هيبت و شجاعتش داريد و مىدانيد كه اين شير ذهنى ، در ظرف خارج مصداق واقعى دارد . آن‌گاه همين تصورى را كه از « شير » بيابانى داريد روى يك انسان شجاع و با هيبت پياده مىكنيد . مفهوم مجاز جز اين نيست ، چرا كه شير بيابانى شير حقيقى است ، ولى شير خيابانى مجاز و كنايه از قدرت و شجاعت و هيبت و صلابت يك انسان شيرگونه است . در واقع انسان شجاع يكى از مصاديق شير به حساب مىآيد ؛ منتها به صورت ادعايى و مجازى ، نه حقيقى و واقعى . به قول سكاكى لفظ و معناى شير دو مصداق دارد : يكى مصداق حقيقى كه شير بيابانى است و ديگرى مصداق مجازى و ادعايى كه شير خيابانى است . فصاحت و بلاغت و زيبايى و لطافت چنين چيزى را ايجاب مىكند . بنابراين تمام اعتباريات از حقايق گرفته شده است ؛ مثلًا مالكيت شخصى امرى اعتبارى است ، چنان‌كه مالكيت اجتماعى و دولتى نيز امرى اعتبارى است . بشر قدرت ندارد كه مفهوم مالكيت را ابتدا به ساكن بيافريند و بدون هيچ زمينه‌اى تصور نمايد . اصولًا ذهن انسان چنين توانى ندارد تنها مىتواند صورت‌ساز و عكس‌بردار باشد ، ليكن ذهن انسان تا حقيقت مالكيت را در جاى ديگر درك نكرده باشد نمىتواند مفهوم مالكيت اعتبارى را بسازد . حقيقت مالكيت اين است كه يك شىء كنه وجود خودش را ، كه همان مالكيت حقيقى است ، درك مىكند و